X
تبلیغات
رایتل

* پردیس پارس *

نام پاسارگاد در سندهای باستان

پَثرَگَدَهPaθaragada 

نخستین و مهم ترین شهر شاهی در دوران هخامنشی شهر پاسارگاد است که امروزه ویرانه های کاخ های هخامنشی و آرامگاه کورش بزرگ در آن چشمان را به سوی خود می کشاند . این شهر به دست کورش ساخته شده است . و شاید بدست مردمان کنونی ایران برای همیشه از بین برود!! شکوه این شهر چه در دیرگاهان و چه کنون چشم نواز است .

 

هرودوت مهم ترین طایفه ی هخامنشی را پاسارگادی می داند و می افزاید که هخامنشی ها از این طایفه اند .

 

پارسی ها به شش طایفه ی شهری و دِه شین و چهار طایفه ی چادرنشین تقسیم شده اند و از میان آنها خاندان هخامنشی از نجیب ترین طایفه ی پارسی یعنی پاسارگادی هستند .

شش طایفه ی شهری :

پاسارگادی ها (Passargadea) ، مرفی ها (Marafies) ، ماسپیان ها (Masspians) ، پانتالی ها (Pantalu's) ، دروزی ها (Derosi's) ، ژرمن ها (German's) و چهار طایفه ی چادرنشین :

ساگارتی ها ، مَردها یا اَمَردها ، دروپیک ها و داران ها هستند .

ناگفته نماند که خود هرودوت بازگو می کند که شمار قبیله ها از این افزون تر است ولی او بیش از 10 طایفه را نمی شناسد !

در منابع دینی ایران کهن و روایت های سنتی ایرانیان نام قبیله های پارسی با هرودوت بکلی دیگرسان است .

به گفته ی این روایت ها طایفه های زیر در سرزمین پارس زندگی می کرده اند :

پاسارگادیان ، کرمانیان ، اوتیان ، هیرکانیان ، پارتیان ، هراتیان ، درنگیه ای ها ، آراخوزی ها ، باختری ها ، سغدی ها ، خوارزمی ها ، مروی ها ، ساگارتی ها .

(کتاب هخامنشی ها ، نوشته اردشیر خدادادیان ، برگه های 4و6 )

 

از میان طایفه های نام برده شده پاسارگادی ها را با شهر پاسارگاد و خاندان هخامنشی می شناسیم . در گل نوشته های پارسه نیز نام این شهر آمده است . در این گل نوشته ها (PF 447,… ) همچنین از طایفه ی مارافی ای نام برده شده که بسیار چشم گیر است . و نام ژرمن نیز به احتمال زیاد همان کرمان است که باز در گل نوشته های هخامنشی به کرمانیان بسیار بر می خوریم ، به گونه ای که چنین روشنگر می شود که کرمان یکی از سرزمین های مهم دوران هخامنشی بوده است . در این گل نوشته ها (PF 447, 495, 1593, …) به طایفه ای دیگری به نام کوشی یَه ای نیز اشاره شده که تاکنون ردی از آن نیافته ایم ، این نام نباید با نام کوشی یا که همان حبشه ای ها هستند اشتباه شود .

 

از چهار طایفه ی چادر نشین نیز به نام ساگارتیه در سنگ نوشته ها و گل نوشته های هخامنشی بر می خوریم ، همچنین سواران شناخته شده ی ساگارتیه در این گل نوشته ها به نیکی هویدا می شوند .

اما آنچه در این جا باید بیان کنم این که این نام (در ویرایش خوزی) هیچ وابستگی و ربطی به واژه ی کُرد ندارد . (Asagartiya در ویرایش خوزی Aš-ša-kur-da و Aš-ša-kar-ti-ya آمده که با دگرگیسی های شناخته شده ی š به s و k به g همان واژه ی پارسی باستان می باشد . اینکه تنها در یک حالت (تنها در گل نوشته PF 1501) این نام دارای نویسه های خوزی -kur-da هست هیچ ربطی به نام کُرد ندارد چون این بخش -gar-ta می باشد . در سنگ نوشته ی بیستون بارها به واژه ی Aš-ša-kar-ti-ya-ra به معنای سگرتیه ای بر می خوریم . )

 

آنچه مهم است این که پاسارگاد را قومی ساخته اند که بنا به نظر هرودوت نام خود را بر آن نهاده اند .

پس نام پاسارگاد باید برازنده ی نام یک قوم باشد و نمی تواند نامی چون پارسه شهر (پرسپولیس) به معنای شهر پارسیان باشد ، که خود کاملا روشن است که نمی تواند نام یک قوم باشد .

اما از سویی نشانه هایی هست که هرودوت در این بخش همچون دیگر بخش های نوشته اش دچار اشتباه گشته و نام شهر هخامنشی را برابر با نام طایفه ی هخامنشیان دانسته در حالتی که شاید این براستی درست نباشد . در سنگ نوشته ی کوچک آرامگاه داریوش DNc گَئوبَرووَه Gaubaruva نیزه دار و گویا پدر زن داریوش از قبیله ی پاتیش هووَریش Pātišhuvariš دانسته شده که احتمالا نام اصلی قبیله ی هخامنشی نیز همین است . پسان تر هخامنشیان شهر پاسارگاد را ساخته اند و چون شهر اصلی آنها بوده و ارزش ویژه ای نیز داشته ، هرودوت نام شهر را با نام اصلی قبیله ی هخامنشی یکی پنداشته و اشتباه کرده است ! که این اصلا دور از واقعیت نیست! ولی برای من با نگرش به سندهای کنونی قابل پذیرش هم نیست .

 

برخی نام پاسارگاد را با نام پئیشی یا اووادا در سنگ نوشته ی بیستون یکی دانسته اند (در ویرایش خوزی نَشیرمَه (در گل نوشته ها نیز آمده)) ، که نمی تواند درست باشد و مهمترین دلیل آن وجود نامی است که کاملا با نام پاسارگاد برابری می کند .

در گل نوشته های پارسه 12 بار به نامی بر می خوریم که به شدت با نام پاسارگاد برابری می کند . از سویی بر پایه ی سندهای دیگر می دانیم که نام پاسارگاد به همینگونه خوانده می شده است :

 

بر سنگی که در دوره هخامنشی کنده و حجاری شده است و پسان تر در آغاز دوره ی سلوکی برای نگاشتن سنگ نوشته ای دو زبانه به کار رفته و امروزه در پاسارگاد یافت شده است ، به دو زبان آرامی (! آریایی) و یونانی نام پاسارگاد دیده می شود : در نگارش یونانی بخش نخست نام به خوبی باقی مانده است :

" πασα " « پسه ، پسا» و این هویدا می سازد که بخش پسین آن " رگده " است ، اگرچه بخوبی خوانده نمی شود . (منظور اینست که بخش نخست نمی تواند پارس یا پارسه باشد!) این نام در نگارش آرامی(! آریایی) بخوبی تایید می شود ، در این نگارش ، نام بخوبی باقی مانده که " پ س ر گ د psrgd " نوشته شده و پَسَرگَدَ Pasargada  خوانده می شود .  

(کتاب راهنمای پاسارگاد ، نوشته ی دکتر شاهپور شهبازی ، برگه ی 160 تا 162)

 

در گل نوشته های هخامنشی این گونه به این نام بر می خوریم :

h.bat-ra-ka-taš : PF 0044 : 4 f., PF 62 : 12 .

PF 774 : 4 f., 908 : 4 f., 1134 : 4 f., 1942 : 1.

Fort. 1016 : 5 f., 6575 : 7 f., 7090 : 4 f.,

h.(bat)-ra-ka-(da) : PF 63 : 11 f.

 

h[!].ba-iš-ra-ka-da : PF 43 : 6

(h[?]).ba-iš-šir-ka[!]-da : PF 42 : 5 f.

 

این دو نام واپسین از آنجا که نشان پیش از هر دو خیلی بد خوانده شده و احتمال اینکه h. یا m. باشد هست (این را پروفسور هلک تذکر داده اند) می تواند نام یک مرد یا یک شهر باشد ! (h. نشان دهنده ی نام شهر است و m. نشان دهنده ی نام یک مرد) (هر دو نشان خیلی به هم همانند هستند ، بویژه در گل نوشته ها که بیشتر به هم شبیه می شوند ، h. یک میخ افقی کوچک است و m. دو میخ افقی کوچک چسبیده به هم است که در گل نوشته ها این دو میخ خیلی به هم نزدیک می شوند) (در گل نوشته های 1018 و 5205 و 1839 می توانید آنها را ببنید) . بر پایه ی مفهوم نوشته ی هر دو گل نوشته ی PF 0042, 0043 این نام باید نام یک شهر باشد ، برای دریافتن بهتر این گفته به اصل هر دو سند نگاه کنید . آنچه که این باور را بیشتر تایید می کند اینست که مُهرهای خورده بر دو گل نوشته با یکدیگر یکسان نیستند .

(در آغاز هَلِک یکی از مُهرهای هر دو را یکسان می دانست و شاید همین سبب تردیدش شده بود . ولی اکنون می دانیم که هیچ یک از مُهر های دو گل نوشته یکسان نیستند (بر یکی دو مهر و بر دیگری سه مهر نقش بسته است) . در گفتار گل نوشته ها به آن پرداخته ام) .

در چند سند دیگر (PF 62, 63, 908, 1134) نیز از گنجینه (حزانه) ای در پاسارگاد سخن می گوید که دو سند از آنها (PF 0062, 0063) را نیز می توانید در همین تارنما بخوانید .

 

از سویی در نوشته های یونانی نیز این نام Pasargadae بیان شده است . اکنون اگر نیک در نگرید می بینید نوشته های یونانی ، سنگ نوشته ی دو زبانه یونانی و آرامی ، گل نوشته های خوزی پارسه همه یک نام را باز می گویند که به آنها بیشتر می پردازیم :

 

h.bat-ra-ka-taš : Batrakataš : Patra-gada.š (9)

h.(bat)-ra-ka-(da) : Patrakada : Patra-gada (1)

h[!].ba-iš-ra-ka-da : Pašrakada : Pašra-gada (1)

(h[?]).ba-iš-šir-ka[!]-da : Baširkada : Pašir-gada (1)

نخست ترانویسی خوزی ، سپس چگونگی خواندن آن بر پایه ی نویسار خوزی و سرانجام خوانش برابر آن در پارسی باستان (البته تنها بخشی از آن) و در میان کمان هم شمار تکرار هر نام آمده است .

πασα … : pasa […] :  پَسَه ، پَسا ...:

psrgd : پ س ر گ د : Pasargada / Pasragada! :

Pasargadae

می دانیم که دبیره ی خوزی بخوبی رساننده ی خوانش نام ها نمی باشد . در این خط k و g و x از هم بازشناخته نمی شوند و هر سه می توانند جایگزین هم شوند . به همین سان d و t از هم باز شناخته نمی شوند . b و p و f نیز چنین هستند . (این زبان اصلا f و  x را ندارد و بجای آن از k و b بهره می گیرد) .

پس بخش دوم این نام که در گل نوشته های پارسه -kataš یا -kada آمده است می تواند :

-kada, -kata, -gada, -gata

خوانده شود ولی خوانش یونانی نام Pasargadae و خوانش آرامی (! آریایی) نام بخوبی نشان می دهند که باید از d و g بهره برد . یعنی خوانش سوم درست است : -gada

البته برخی این را -kata می دانند و این زمانی است که می خواهند بخش دوم را " کده " بخوانند (همچون پارس کده!) ! که به چند دلیل نادرست است . نخست اگرچه خوانش یونانی شاید این دگردیسی را بپذیرد ولی خوانش آرامی نمی پذیرد ، چون نویسه ی g و k در خط آرامی به کلی با هم متفاوتند . دیگر اینکه در این حالت این نام نمی تواند مناسب نام یک طایفه و خاندان باشد !   

اما آنچه ارزش سندهای PF 42, 43 را می نماید این است که ما را به خوانش دقیق نام باستانی پاسارگاد راهنماست ، به این سان که :

در زبان خوزی t نه تنها نشانگر d و t است که برابر با θ و s نیز هست .  ولی بیشتر به نظر می رسد که جایگزین آنها بشود تا اینکه برابر با آنها باشد . برای نمونه به نام های Miθra و Čiθra نگاهی خواهیم داشت :

این دو واژه که برابر با مِهر و چِهر کنونی است دربرخی نام های هخامنشی در گل نوشته های پارسه نیز دیده می شوند ، همچنین در سنگ نوشته های هخامنشی Mitra را نیز داریم . (خواهش می کنم سنگ نوشته ها را با گل نوشته ها را از هم باز شناسید!)

در نام های :

Mi-ut-ra-an-ka : Mitranka : Mitra-n-ka : Mitranka

Zi-ut-ri-na : Čitra-aina : Čitrina

این هر دو نام را می توان Miθranka, Čiθrina نیز خواند ولی هیچ لزومی ندارد . زیرا هر دو خوانش را در سنگ نوشته های پارسی باستان حداقل برای واژه ی مِهر داریم : Miθra = Mitra . همین را برای Čiθra = Čitra* نیز می توانیم در نگر آوریم . (واژه ی ستاره دار یعنی این واژه در زبان مورد نظر بازسازی شده است) همچنین زمانی که بیاد بیاوریم در نوشته های ساسانی (زبانی جنوبی) نیز این واژه ها را mtry : Mihr, čtry : Čihr می نویسند و می خوانند خواهیم دانست برخلاف پنداشت برخی که Mitra گونه ی مادی نام Miθra است ، هر دوگونه دو واژه از زبان های جنوبی (پارسی باستان) است (اگرچه که این زیاد به گفتار ما ربطی ندارد) .

(اینکه در زبان ساسانی  mtryمی نویسند نشان می دهند در زمان های آغازین ساسانی (سده ی 3 ترسایی) همین گونه تلفظ می کرده اند (Mitr) ولی این تلفظ ساسانی در سده های بعدی تا سده ی 6 ترسایی در گذر زمان به Mihr دگرگون شده و ما امروزه می گوییم مِهر) (البته این گفته جای بحث دارد!) .

 

از سویی دیگر š می تواند : š و s و θ و θr خوانده شود و گاهی برابر و یا به عبارتی جایگزین z هم بشود .

 

آنچه مهم است اینکه در اینجا تنها θ می تواند هم جایگزین š و هم t باشد . یعنی به عبارتی تنها حرف مشترکی و یکسانی که t و š می توانند برسانند همان θ می باشد . البته در اینجا s هم می تواند باشد ، زیرا همان گونه ی که گفته شده š می تواند s خوانده شود و t هم می تواند معادل و برابر با s بکار رود . این را در برخی نام های گل نوشته ها نیز داریم که مورد تایید است .   

پس بخش نخست می تواند Patra* = paθra* / pasra* خوانده شود . و بخش دوم می تواند همان –gada باشد ، که روی هم Paθragada* مورد تایید و به پارسی باستان است ، که از روی آن نام Pasargadae در زبان یونانی باقی مانده است . (تبدیل θ پارسی باستان به s یونانی را در نام هایی دیگر می توان سراغ داد همچون سپهر داد Spiθradāta* فرمانده ی سواره نظام ایران در جنگ گرانیک که در یونانی به شکل Spisrodates باقی مانده است . البته این نام را دکتر خدادادیان به گونه ی Spitrodates نام برده اند (برگه ی 241 همان کتاب) که این خود گفته ی پیشین را تایید می کند یعنی این نام نیز همچون دو واژه مهر و چهر دارای واژه ی سپهر با دو تلفظ Spitra*= Spiθra می باشد .)

 

خوانش آرامی نیز گفته ی ما را تایید می کند . اکنون می توانیم حس کنیم زیر پایمان محکم است . نام پاسارگاد در 2500 سال پَثرَگَدَه خوانده می شده است . (Paθragada یا شاید Pasragada یا با تلفظ نا آشنای  Patragada)   

 

آنچه خیلی مهم است وابسته نبودن این نام با نام پارس ، پارسی و پارسه است . به هیچ وجه نشانی وجود ندارد که بخواهیم چنین گمانی را تایید کنیم .  

 

برای واکاوی بیشتر باید بیان کنم شاید یک گونه ی خوزی نادر ما را به خوانشی کمی دیگرگون رهنمون باشد :

 

(h[?]).ba-iš-šir-ka[!]-da : Baširkada : Pašir-gada (1)

بخش نخست شاید نشانگر Paθar/Pasar باشد یعنی نامی که بازهم به گونه یونانی و کنونی نزدیک تر است :

Paθar(a)gada ولی این براحتی قابل چشم پوشی است زیرا به همان میزان که می توان بر این پا فشرد که i می تواند نشانگر a باشد ، می توان آن را نادیده انگاشت .  البته چنانچه این را هم بپذیریم در کنار نام های پیشین می توان پَثَرَگَدَه Paθaragada* را نام واقعی پاسارگاد دانست . گونه های یونانی به شدت آن را تایید می کند .

 

درباره ی معنای این نام هیچ نظری را درست نمی دانم ولی شاید بخش دوم نام با gaδa اوستایی به معنای گرز که با gada* پارسی باستان برابری می کند باشد و شاید این نام به معنای مردان دارنده ی گرزهای گران باشد . در تارنمای فرهنگ ایران باستان مقاله نوشته شده بود که نام را به گونه ی pathra-kata و به معنای جایگاه پاییدن آورده بود . از نظر من و با توجه به سندهای اشاره شده این نام و معنا درست نمی باشد .

 

سودبردن از این نوشته بدون آوردن نام نویسنده و سرچشمه ی گفتار دور از ارزش های ملی است .

--------------

سرچشمه هایی که از آنها بهره برده شده :

کتاب گل نوشته های باروی پارسه ، نوشته ی ریچارد تردول هلک ، بخش واژه نامه

گفتار دکتر محمد معین درباره ی زبان پارسی باستان ، پیش گفتار فرهنگ دهخدا 

کتاب راهنمای پاسارگاد ، نوشته ی دکتر شاهپور شهبازی ، برگه ی 160 تا 162

کتاب هخامنشی ها ، نوشته اردشیر خدادادیان ، برگه های 4و6

 

گل نوشته ها بزودی بر روی تارنما گذاشته خواهد شد .

نوشته شده در شنبه 16 دی‌ماه سال 1385ساعت | 01:15 ق.ظ توسط داریوش | نظرات (6)