X
تبلیغات
رایتل

* پردیس پارس *

کتاب پزوهش های هخامنشی نوشته ماری کخ ، برگردان امیر حسین شالچی

با ویرایش کامل

 

شارستان های فرمانروایی هخامنشی

فرمانروایی بزرگ هخامنشی از استان های (دَهیو ها ، سرزمین ها) جداگانه ای ساخته شده بود که بر چکاد هر کدام یک شاروان (خشثرپاوَ) بود.

کورش بزرگ (1174 تا 1150 پ.ﺧ . / 553 تا 529 پ.م.) بخش کردن فرمانروایی به شارستان ها (استان ، دَهیو) را آغاز کرده بود که از سوی داریوش بزرگ (1143 تا 1107 پ.ﺧ . / 521 تا 485 پ.م.) کامل تر شد و به سرانجام رسید.

شمار مردمانی که داریوش در سنگ نوشته هایش نام می برد میان 23 در آغاز فرمانروایی او (در سنگ نوشته ی بیستون) و 30 در واپسین سال های شاهی وی (در سنگ نوشته ی آرامگاهش در نقش رستم) در لغزش است.

در پارس شاروانی به چشم نمی خورد و بر پایه ی گل نوشته های دیوانی خوزی زبان که در پارسه (تخت جمشید) یافت شده است ، اداره ی پارس مستقیم در دست شاه بوده و یا از سوی دربُد (وزیر بزرگ شاه) و دربُد یار انجام می یافته است.

این گل نوشته ها نشان می دهند که دربُد (که از سال 15 تا 28 داریوش فَرنَکَه نامی بوده) در اصل می بایست شاه را در درازای سال ، در زمانی که شاه نشیمن فرمانروایی خود را از پاسارگاد و یا پسان تر از پارسه (تخت جمشید) به شوش و یا وارونه ی آن جابجا می کرده ، همراهی کرده باشد.

پس وی نمی تواند وابسته به شارستانی ناشناخته (همچون پارس) باشد (یعنی وی را نمی توان شاروان پارس دانست) ، زیرا اگر چنان می بود ، بایستی وی در زمان نبود شاه از نزدیک به کارهای فرمانروایی رسیدگی می کرد. این کار را نه دربُد که دستیار وی ، دربُدیار (که برای زمانی دراز چیثرَوَهوش نامی بوده)  انجام می داده است. دربدیار را نمی توان شاروان دانست زیرا جیره ی (دستمزد) کمتری از دیگر شاروان های شناخته شده دریافت می کرد. از سویی دربُد نیز جیره ی بیشتری از دیگر شاروان ها دریافت می کرده است. پس هیچ یک شاروان پارس نبوده اند.

 

روی هم درباره ی شارستان ها ، مردمان آن و شاروان های هخامنشی چندان نمی دانیم. رهنمودهای جداجدای نویسندگان یونانی بیشتر در واپسین دوره ی هخامنشی (نیمه دوم سده ی چهارم پیش از گاهشماری ترسایی) جای دارند.

 

داریوش در سنگ نوشته ی بیستون چند شاروان را یاد می کند ، همچون دادرشیش شاروان باختریش (بلخ) (بند 38) یا ویوانه شاروان آراخوزیه (بند 45). آنان از زمان به فرمانروایی رسیدن داریوش سرگرم کار دیوانی بوده اند.

نویسندگان یونانی از چند شاروان دیگر ، همچون اَرتَه فَرنَه (ارته فرنس) برادر (ناتنی) داریوش شاه که شاروان سارد بوده است ، نام می برند. این گفته را گل نوشته های دیوانی پارسه نیز تایید می کند (PF 1404).

 

در حای که درباره ی بخش باختری کشور ، یعنی آسیای خرد ، بابیروش (بابل) ، مصر و آثور (سوریه) سرچشمه های کمابیش بسنده ای در دست است ، دانسته های ما از بخش خاوری کشور نزدیک به هیچ است.

تا امروز آگاهی های ما از شارستان های خاوری بیشتر از گزارش های نویسندگان یونانی درباره ی لشکر کشی اسکندر گجسته ، که البته بیشتر از هم رونویسی کرده و چندان هم درست نیست ، بدست آمده است.

 

هم اکنون از رهگذر گل نوشته های دیوانی پارسه که وابسته به سال های 13 تا 28 شاهی داریوش (509 تا 494 پ.م.)  است ، بدست آوردن آگاهی های بیشتر درباره ی شارستان ها و مردمان آنها و نیز آرایش و ترتیب طایفه های جداگانه و یا وضع مکان های معین ممکن شده است. البته این گزارش تنها در چند مورد ویژه ، بی واسطه یادداشت شده اند و در بیشتر بخش ها ، نتیجه را باید از راه کار باریک سنجانه ی سخت بر روی رهنمود ها و گزاره های پراکنده و جداگانه بدست آورد.

در پاسخ به پرسش های وابسته به شارستان ها ، سندها و مدارک سفری (گل نوشته های پارسه ، دسته ی Q) بگونه ای ویژه ارزشمند اند.

رهسپاران در ایستگاه ها (جایگاه های ویژه ی میان راهی) و آبادی های گوناگون درنگ می کرده اند و پذیرایی می شده اند. برای این درنگ و پذیرایی باید نوشته ای مُهر شده (گذرنامه ، مُهرنامه ، هَلمی یا وییَه تیکَه) را پیش می گذاشته اند که نشان می داد چه اندازه جیره ی آرد یا جو ، می ، آبجو ، یا دیگر نوشیدنی ها و یا حتا گوشت می توانند دریافت کنند.  

سپس در همان جایگاه که شاید همانند کاروانسراهای دیرینه بوده ، هزینه ها و جیره ها یادداشت شده و رونوشتی از آن نزد سرپرست منطقه و رونوشتی دیگر به دیوان کانونی (مرکزی) پارسه فرستاده می شده است. بر روی این گل نوشته ها و رونوشت ها موارد زیر نوشته می شده است:

1. نام رهسپاران ، و یا نام راهبر گروه اگر گروهی سفر می کرده اند.

2. رهسپار از کجا می آید. و به کجا می رود.

3. از چه کسی گذرنامه دریافت کرده است.

 

اگر این گل نوشته ها و سندها را ساختاری وارسی کنیم ، چنین برمی آید که تنها چند کس می توانسته اند گذرنامه صادر کنند ، چون پیوسته با چند نام روبرو هستیم.

بیشتر این گذرنامه ها را شاه در پارسه یا شوش که خود رهسپاران را به سفر گمارده ، صادر می کرده است. بجز شاه دربُد یا دربُدیار در درگاه دیوانی پارسه (تخت جمشید) می توانسته اند گذرنامه صادر کنند. اینان تنها کسانی هستند که در پارس در پیوند با گذرنامه ها دیده می شود.

اگر رهسپاران از جایهای دور ، یعنی دیگر بخش های شاهنشاهی بزرگ هخامنشی می آمده اند ، تنها نام یک کس که ویژه ی همان شارستان است ، برده می شود. می توان پذیرفت که چنین کسی شاروان همان سرزمین و شارستان است. برای نمونه آنچه در پیوند با اَرتَه فَرنَه Artafarnah آمده ، بخوبی روشن می سازد که وی شاروان سارد بوده است. از این روست که رهسپارانی که از سارد می آیند همیشه با خود نوشته ای مُهر شده (هَلمی) از او دارند. همچنین است درباره ی کَرکیش Karkiš که شاروان سرزمین پوروش Puruš است ، جایی که شهر کانونی و مرکزی آن کرمان بوده است. (در PF 681 بگونه ای بسیار نادر ، کرکیش خشَثرَپاوَ یا شاروان پوروش دانسته شده است.)

 

(در سنگ نوشته های شاهی هر یک از سرزمین های زیر فرمان شاهنشاهان هخامنشی دَهیو dahyu ـ به زبان پارسی باستان ـ نامیده شده است ، این واژه که به معنای "سرزمین ، ایالت" است در پارسی نو "دیه" یا "دِه" شده است ، که از دید معنایی از گستردگی آن کم شده است. واژه ی پارسی برابر با این معنا "استان" یا "شارستان" است. در این نوشته واژگان شارستان ، سرزمین ، دهیو و یا استان به یک معنا بکار می رود ، که همگی نشان دهنده ی یکی از نواحی زیر فرمان هخامنشیان است.)

(در سنگ نوشته های شاهی به کسی که بر هر سرزمین فرمانرواست ، یعنی فرماندار هر ایالت ، خشَثرَپاوَ xšaçapāva گفته می شود ، این واژه به دبیره ی خوزی (رسم الخط ایلامی) در نگارش خوزی سنگ نوشته ها و همچنین گل نوشته های پارسه   šakšabamaآمده است. برابر پارسی نو این واژه "شهربان" است که بازهم از دید معنایی از گستردگی آن کاسته شده است. واژه ی پارسی برابر با این معنا "استاندار" یا "شاروان" است. در این نوشته واژگان شاروان ، خشَثرَپاوَ به یک معنا بکار می رود.)

("نوشته ی مُهر شده ، مُهرنامه یا گذرنامه" که رهسپاران باید به همراه می داشته اند ، در گل نوشته های پارسه با دو واژه ی هَلمی halmi یا مییَه توکَم miyatukam  نگاشته شده است ، که هَلمی به زبان خوزی (ایلامی) و مییَه توکَم به زبان پارسی هخامنشی و به دبیره ی خوزی (به رسم الخط ایلامی) نوشته شده است. برابر پارسی مییَه توکَم ، وییَه تیکَه*viyatika  می باشد. واژه هَلمی به معنای "مُهر" نیز هست. در زبان سومریان کیشیب kišib برابر با هلمی و به معنای مُهر و مُهرنامه می باشد.)

 

نوشته شده در شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1386ساعت | 01:30 ق.ظ توسط داریوش | نظرات (8)