X
تبلیغات
رایتل

* پردیس پارس *

چندین شعر پارسی ساسانی (پهلوی) در نوشته های کهن

 

پور خردادبه (ابن خردادبه) در کتاب اللهو و الملاهی اشاره به نغمه ها و آهنگ هایی می کند که باربُد برای خسروپرویز شاه ساسانی ساخته و یکی از شعر های او را که بدبختانه یک مصراع آن افتاده بیان می دارد ، به این سان :

 

قیصر ماه ماند و خاقان خرشید

آن من خدای ابر ماند کامغاران

کخاهد ماه پوشد کخاهد خرشید

 

که معنا و مفهوم این شعر زیبا این گونه است :

 

قیصر به ماه می ماند و خاقان به خورشید

(و) سرور من همانند ابری است آبستن باران

که اگر بخواهد ماه را می پوشاند و اگربخواهد خورشید را .

 

 

و دوم شعری است به زبان پهلوی که در اورامان کردستان پیدا شده ، که بر روی پوست آهو نوشته شده و در موزه ی سلیمانیه ی عراق (به زبان آریایی : اراک) نگهداری می شود .

این شعر که به خط پهلوی نوشته شده ، مربوط به ویران کردن آتشکده ی بزرگ پاوه و همه ی ایران به دست اَرب ها (عرب ها) است .

 

آتشکده ی بزرگ پاوه در زمان ساسانیان ، پس از هجوم اَرب ها (عرب ها) به ایران به دست سربازان یکی از سرداران اَرب (عرب) به نام عبدالله بن عمر ویران شد ، اما هنوز بقایای این آتشکده و یک برج دفاعی واقع در کنار آن ، باقی است و از گذشته و شکوه اورامانات حکایت ها دارد .

این شعر به سبک مثنوی و هر بیت آن قافیه ی ویژه ی خود را دارد .

این شعر به زبان پهلوی به همراه برگردان پارسی آن اینچنین است :

 

هورمزگان رمان آتران کژان                     معبدها ویران شد ، آتش ها خاموش

هوشان شاردوه گوره گورگان                   بزرگ بزرگان خود را پنهان کرد

زور کار ارب کردند خاپور                       عرب های ظالم خراب کردند

گنانی پاله هتا شاره زور                         دهات پهله را تا شهر زور

ژن و کینکان بدیل فشینا                       زنان و دختران اسیر شدند

میرد آزاتلی ره روی هونیا                      مردان آزاد در خون غلتیدند

روشت زردشتره ماند بیکس                    آئین زردشت بی کس ماند

بزیکانیکا هورمزد هیوجکس                    اهورمزدا بر هیچکس رحم نمی کند .

 

یکی از دوستان میهن دوست در تارنمای " دژن پشت " به این شعر اشاره کرده که بخشی از نوشته ی ایشان را در این جا می آورم :

حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پاره ی کهنه ای در کاوش های روستای « هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد ، که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با نویسه ی پهلوی نوشته شده است . این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ، یادآور هجوم اَربان (تازیان) به سرزمین کردستان است . برابر داوری دانشمندان ، این نوشته از همان آغاز هجوم اَربان (عربان) است . این چامه از آن هجوم چنین یاد می کند :

 

هورمزگان رمان آتران گژان.....ویشان شاردوه گوره گورکان

شن و کنیکان وه دیل بشنیا.....گنای پناله ئی هتاشار وزر

روشت «زردشتره» مانوه بی کس...بزیکانیکا «هورمزوه» هویچ کر

 

به معنای : هورمزگان ، آتش آتشکده ها که جای پرستش اهورامزدا است خاموش شد و ویران گردید .

بزرگان بزرگ خود را نهان کردند . ستمکاری تازیان روستای «کارگرها» تا «شهر زور» را ویران کرد .

زنان و درختران به بردگی رفتند ، آزاد مردان به روی خون غلتیدند . روش زرتشت بی دستیار ماند ، اهورامزدا به هیچکس مهر ورزی نکرد .

 

کردستان سرزمین دلیران ایرانی در پیش اسکندر مقدونی به فرماندهی خواهر آریابرزن سردار داریوش سوم دلاوری ها از خود نشان داده و براستی اگر کارشکنی ها در کار نبود اسکندر بر ایران دست نمی یافت .

با سپاس از این دوست ، شوربختانه این شعر را کمی پریشان گونه آورده اند . به نظر می رسد آن را برپایه زبان کردی دگرگون ساخته اند!

 

و دو سرود دیگر :

در پیش گفتار (مقدمه) کتاب مجمل التواریخ ، ملک الشعرای بهار اشاره به دو شعر پهلوی که در این کتاب آمده کرده اند .

عبدالرحمن بن عیسی الکتاب همدانی ، نامه ای (درباره ی همدان) نوشته است به زبان (الفاظ) پهلوی بدین گونه :

 

سارو جم کرد        بهمن کمربست

دارای دارا            گردهم آورد

 

که سارو نام اَرک (ارگ) و قلعه ی شهر همدان بوده و ساروق اربی (عربی) شده ی آن است .

 

بهار سپس در ادامه ی پیش گفتار اینگونه می گوید که :

ما با وزن این شعرها آشنایی داریم و آن ، گونه ای از شعرهای قدیم است و این همان وزنی است که شعرهای کردی تاکنون به همان وزن گفته می شود و قطعه ی اورامان به خط پهلوی نیز به همان وزن است و این قطعه ی اورامان بر ده هجا است که در هجای پنجم سکوت پیدا می شود . (فع لن ، مف عولن ، فع لن مف عولن) و در واژه ی نخست به مناسبت درآمد آهنگ ، یک هجا حذف شده است .

شعر دوم که در مجمل التواریخ بصورت نثر آورده شده و ملک الشعرای بهار بدان اشاره می کند ، شعری است که بر سکه همای چهرآزاد وی بفرمود بر نقش زر و درم زنند .

              بخور بانوی جهان             هزار سال نوروز و مهرگان

که به عقیده ی بهار این عبارت دو فرد شعر هجایی (برابر دو مصراع عروضی است) ، به وزن هشت هجایی که از وزن های روایی (متداول) زمان کهن (قدیم) بوده و اصل آن نیز چنین بوده است :

             بخوری بانوی جهان           هزار نوروز و مهرگان       

 

و در تاریخ سیستان سرودی به زبان ساسانی (پهلوی) به جا مانده است که درباره ی آتشکده ی کرکوی است که با آهنگ خوانده می شده است :

فرخت بادا روش             خنیده گرشاسب هوش

همی برست از جوش        نوش کن می نوش

دوست بدا ... گوش           بآفرین نهاده گوش

همیشه نیکی کوش          دی گذشت و دوش

          شاها خدایگانا بآفرین شاهی

 

اگرچه که به سخن برخی دانشمندان این سروده در دوره ی اسلامی گفته شده ولی بهرگونه کاملا سبک و روش شعرها و سرودهای ساسانی را دارا می باشد .

 

و در تاریخ طبرستان درباره ی شهر آمل نوشته شده که «چون اصفهبد مازیار بن قارن سورهای آمل خراب می کرد بر سر دروازه ی گرگان بستوقه ای یافتند سبز ، سر او به قلعی محکم کرده و متولی آن خرابی بفرمود تا بشکنند و لوحی بیرون افتاد کوچک از مس زرد برو سطرها به خط گستج نبشته ، کسی را که بر آن ترجمه واقف بود بیاوردند هرچند استفسار طلبیدند نگفت تا به تهدید و وعید انجامید گفت بر این لوح نبشته :

نیکان کُنند و وزان کَنند

و هر که این کَند سال واسر نبرد

 

 

سال تمام نشده بود که مازیار را گرفته با سرّمن راه بردند و هلاک کردند .

 

 

---------------

واژه شناسی :

بُستوقه : (بُ قَ) اَربی (عربی) شده ی بستک و بَستو ، مرتبان کوچک سفالین ، کوزه ی بزرگ گلین لعابدار ، خنبره ، کوزه ی بلند دهان تنگی است که برای آب و روغن و... بکار می رود . (فرهنگ دهخدا)

 

سُرمَنَ رَای ( سُ ررَمَ نَ رَ آ ) سامرا ، شهری شناخته شده در سه فرسنگی بالای بغداد . (فرهنگ دهخدا)

 

سور : نام درختی است در جنگل های گرگان . (فرهنگ دهخدا) ولی در اینجا بایستی به معنای روستاها باشد .

 

(شاید واژه واسر نشان گر واژه " ورسرversar " امروزی با شد که در" ورسر گردوندن " بکار رفته است . (در گویش های خراسان))

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------   

1)

نام سرزمین عرب ها در نوشته های شاهان هخامنشی به گونه ی " اَرَبایَa-r-b-r-y : Arbāya :   " آمده است که در پارسی نو باید " اَرَب " گفته شود .

از سویی دیگر نام کنونی این سرزمین که عربستان است از دو بخش " ارب ـ ستان" ساخته شده که بخش دوم همان واژه پارسی باستان stāna  در سنگ نوشته ی سه زبانه ی خشایارشا شاه در وان با نامXV  است که می گوید : « این جا را (stānam) او (پدرش داریوش) دستور داد کندند ... » و به معنای جا و مکان است ، برابر با واژه ی " استان " امروزی و همچنین بخش دوم نام های سرزمین هایی از ایران زمین نیز هست ، همچون :

" خوزستان : خوز ـ ستان " به معنای سرزمین خوزی ها یا " کردستان : کرد ـ ستان " به معنای سرزمین کردها که می دانیم هر دو از نژادهای دیرینه ی ایران هستند .

این که بخش دوم این نام واژه ای پارسی است که برای دیگر نژادهای ایران نیز آمده و از آن جا که سرزمین ارب ها روزگاری بخشی از ایران بوده درست مانند کرد ها و لرها و خوزی ها و سَکا ها ( در سیستان) و ... پس بسیار آشکار است که به سان همین نام ها که امروزه می گوییم : کرد و لر و ... پس آن مردم را بایستی " اَرَب " و آن سرزمین را هم باید " اَرَبستان " بخوانیم . واژه ی تازی نوتر است ، اگرچه که پارسی و درست است و کاربرد آن نیز بجا می باشد .

همچنین در این نوشته ی ساسانی هم می بینیم که ارب بکار رفته و نه عرب . (در اصل نوشته از نویسه ی برابر با ع استفاده نکرده اند .)

 

(من در اصل شعرها و معنای آنها هیج گونه دگردیسی را بکار نبردم و درست همان بوده که در سرچشمه ی این چکامه ها آمده است .)  

 

نام عراق هم به سان عربستان باید به گونه ی پارسی آن که همان " اَراک " است خوانده شود و خوشبختانه هم معنای آن دانسته است و هم ، اکنون سرزمینی در ایران به همین نام خوانده می شود .

پس این سرزمین را بایسته است " اَراک " به معنای " آریایی " بخوانیم . ( " اَرا " کوته شده ی آریا ārya و یا اَریا arya می باشد که به همراه پسوند باستانی صفت ساز -ka آمده ، که این پسوند در زمان های پسین به -k دگرگون شده است . می شود گونه ی باستانی آن را اَریاکَ aryāka*  دانست که با نگر به دگردیسی های زبانی به aryāk دگرگون شده و arāk کوته شده ی آن است .

پس معنای آن می شود " آریایی " .

( در جایی خوانده بودم که اَراک به معنای ایران کوچک (آریا کوچک) است که به نگر من چندان درست نیست .)

 

پس به این سان نام عراق را که به آوای سامی است باید به گونه ی پارسی اَراک نوشت .

 

2)

 واژه های " زورکار ارب " در چکامه ی اورامان برابر با واژه های پارسی باستان زورَ کارَ و اَربایَ می باشد .

z-u-r-k-r : Zura-kara (Pb.) : zor-kar (Sas.)

این واژه از دو واژه پارسی که امروزه هم بکار می بریم ساخته شده است و معنای آن هم آشکار است .

" زور" و " کار" که با هم به معنای انجام کاری با زور و ناروا است که می شود آن را برابر با ظالم اَرَبی و ستم دانست .

 

Pb. نشانه ای است که برای پارسی باستان بر گزیدم بجای  OP. : Old Persian، که درست نیست واژه (Persian) را بجای پارس و پارسی بکار بریم .

همچنین ما هیچ دلیلی نداریم از انیرانیان (اروپاییان و غربی ها) پیروی کنیم .

Sas. را هم بجای واژه " ساسانی " بکار بردم . (پهلوی ساسانی)

 

---------------

سرچشمه ها :

کتاب سهم ارزشمند ایران در فرهنگ جهان جلد دوم نوشته ی عبدالحمید نیرنوری برگه های 809-818 (دوره ی دو جلدی) .

همان کتاب برگه ی 474 ـ دوره ی یک جلدی

فرهنگ دهخدا .

نوشته شده در شنبه 13 آبان‌ماه سال 1385ساعت | 09:17 ب.ظ توسط داریوش | نظرات (3)