X
تبلیغات
رایتل

* پردیس پارس *

پیش گفتار خط در سومر و جیرفت

 

از همان آغاز کار زمانی که با زبان خوزی (ایلامی) آشنا شدم دریافتم که وابستگی ژرفی با زبان و فرهنگ ایران دارد به گونه ای که به روشنی از زبان بابیروشی (بابلی) جدا می گشت .

اگرچه دبیره های هر دو زبان بسیار به هم همانند و از یک بن هستند ولی بازهم نرمی و زیبایی دبیره ی خوزی چیز دیگری است . بدین سان راهی را برگزیدم که بسیار دشوار و تار بود .

(باقی نوشته را بخوانید تا این بند را بدرستی دریابید .)

پیش گفتار :

آنچه گفته آمد همانا با واژگان عربی در زبان پارسی همانند است . چنانچه با دیدی ایرانی به واژگان زبان خود بنگریم خواهیم دریافت که یک واژه ی زیبای پارسی همچون پردیس ، شهر یا شهریاری آنچنان در ما ریشه دارد که هیچگاه یک واژه ی بسیار پر کاربرد ولی عربی همچون واژگان سلطان ، مخصوص ، ملت ، ولایت نمی تواند داشته باشد (اگرچه سده ها در این کشور و در میان ما بکار برده شود) .

زمانی که یک نوشته ی انگلیسی یا هر زبان انیرانی دیگر را می خوانید هر چند هم که در این زبان چیره دست باشید بازهم واژگان انیرانی را بر پایه ی برابر های پارسی آنها خواهید شناخت و بسیار سخت و یا انجام نشدنی خواهد بود که واژه ای بیگانه را همچون یک واژه ی پارسی بدرستی و بدون در اندیشه آوردن برابر پارسی آن دریابید .

از اینجاست که می گویند زبان مادری . زبان مادری زبانی است که از آغاز زندگی همزاد ما بوده و هیچ گونه شکاف و فاصله ای با درون و اندیشه ی ما ندارد ، پس بدون نیاز به یک واسطه آن را در ژرفای خود حس می کنیم و در می یابیم . ولی هیچ زبان دیگری را نمی توانیم اینگونه بیاموزیم و یا دریابیم . هر چقدر در یادگیری زبانی دیگر بکوشیم تنها می توانیم این واسطه و میانه را کوتاه کنیم اما نخواهیم توانست آنها را به صفر برسانیم .

 

در اینجاست که می توانم به رنگ داشتن واژگان بپردازم .

نمی دانم تا چه اندازه با من هم راه و هم داستانید ، ولی در این زمان 8 سال کاوش و واکاوی نوشته ها و زبان های باستانی ایران زمین چیزی که من را بارها شیفته و یا به پیگیری کار واداشته همین حس شگفت ولی واقعی تاثیر واژگان و نام ها بوده که بیشتر به رنگ وجودی آنها بر می گردد . برای نمونه واژه ی بسیار زیبای اردیبهشت با گونه ی باستانی اشه وهیشته یا شهر با گونه ی باستانی خشثره آنچنان حس و غوغایی در من بر می انگیخت که به خواندن دیگر واژگان اوستایی دل می دادم . این تنها نمونه ای از واژگان پارسی است . و زیباتر از این دگردیسی های این واژگان در درازای سده هاست . همچون واژه بسیار زیبای مهر یا میترا که در گذر زمان میثره ، میتره ، میهر ، مهر و میترا (هر دو گونه ی باستانی و نو امروزه بکار می رود) شده است .

آنچه در این میان دلچسب (جذاب) است تاثیرهای گوناگون یک واژه بر روی کسان گوناگون است . هر کسی از یک واژه شاید تاثیری جدا بپذیرد .

نه تنها واژگان که حتی نویسه ها و حرف های گوناگون نیز رنگ و بوی دیگر دارند . برای نمونه حرف های پ ، ژ ، ش ، ی در برابر حرف های ل ، ط ، ق ، ض بسیار دلنشین تر است ، زیرا ایرانی تر و با وجود ما همسوتر است .

اینها همه نگرش ها و باور های خود من است . دیگران شاید با دیدی دیگر به این گفته ها بنگرند .

زیاد گفتگو را باز نکردم و در این جا به واهه ای دیگر پا خواهم گذاشت .

 

اکنون شاید معنای بند آغازین نوشته را دریابید ، از دید من نوشته های خوزی و زبان خوزی انس و نزدیکی دیگرگونی نسبت به زبان و دبیره ی سامی بابیروشی دارد ، اگر چه که زبان خوزی یک زبان آریایی و زنده نیست .

در بخش نخست کتاب حفاری هفت تپه ، دکتر نگهبان به نکته ای اشاره می کنند که گویای سخنان من نیز هست . ایشان به این می پردازند که مردمان شهر های شوش و انزان و ناحیه ی خوزستان باستان (ایلامی ها) کسانی هستند که از زمان های بسیار پیش تر در همین سرزمین زندگی می کرده و نه از جایی آمده و نه تهاجمی درکار بوده که در پی آن قومی نو به این ناحیه وارد شده و دوران و تمدن ایلامی را پایه گذار باشند . ایشان می آورند که حتی زبان آنها نیز که پسان تر به نگارش در آمده زبانی بومی مردمان بسیار دیرینه تر همین سرزمین هست و وابسته به قومی نو نمی باشد .

 

این گفته ما را بر این رهنمون است که اگرچه زبان خوزی زبانی آریایی نیست ولی زبانی ایرانی است ، چه در سرزمینی پراکنده بوده که از دیرباز و حتی اکنون بخشی از خاک پهناور ایران زمین است .

به هر روی زمانی که دو زبان خوزی و بابیروشی را کنار هم می نهیم به این حس ایرانی بودن بیشتر نزدیک می شویم .

 

اما همه ی گفته ها بالا پیش درآمدی است برای اینکه بیافزایم که همین حس درباره ی زبان سومری نیز وجود دارد ! شکیبا باشید خیلی زود نتیجه گیری نکنید تازه گفتگو آغاز شده!!

 

آنچه من را به پرسش هایی جدی درباره ی سومری ها واداشته همین حس است .

 

در آغاز کار این زبان و دبیره میخی و بویژه پارسی باستان و شاهنشاهی پشت آن یعنی هخامنشیان بود که من را به سوی دروازه های فرهنگ و زبان های ایرانی می کشید . پسان تر زبان خوزی من را به خود واداشت ولی نمی دانم چرا با وجود وابستگی ای که میان سه زبان خوزی و بابیروشی و پارسی هخامنشی بود ، خیلی زود از کنار زبان بابیروشی گذشتم و با همه ی فشاری که به خود می آوردم ، زیاد بر روی این زبان کوششی ماندگار نکردم و خیلی زود به جلو تر رفته و به زبان های پهلوی اشکانی و ساسانی و از  آن سو به سراغ دوره های باستانی تر زبان خوزی (آجر نوشته های چغازنبیل و نوشته های انشان) و زبان آریایی (بویژه اوستایی) پرداختم .

اکنون در ادامه ی همین راه پا به دروازه ی زبان سومری گذاشته ام . ولی آنچه شگفت و جالب است نزدیکی ژرفی است که در زبان سومری حس می کنم . به هیچ وجه حسی که به زبان بابیروشی دارم را درباره ی زبان سومری ندارم . حس می کنم زبان سومری هم همچون زبان خوزی یک زبان ایرانی و غیر آریایی است .

آنچه که بر این آتش بیشتر دامن می زند باستان شناسی خاور ایران است . آنچه در میان مردمان آرتای باستانی (جیرفت) در جریان بوده و ما اکنون زیاد از آن آگاه نیستیم ، می تواند پاسخ پرسش های ما باشد . البته شاید بشود گفت در خاور ایران با یک تمدن بزرگ که از دولت شهرهای آزاد گوناگونی برخوردار بوده ، روبرو هستیم .

در ناحیه ی میان رودان در آغاز با فرهنگ و تمدن سومری روبرو هستیم که دربرگیرنده ی 12 دولت شهر بزرگ بوده است که نام های برخی از آنها : اور ، اوروک ، نیپور ، اومَه ، لاگاش ، لارسا ، پوزریش دگن می باشد . این دولت شهرها در درازای زمان زورمند تر و یا کوچک تر می شده اند .

می دانیم که در اسناد ، افسانه ها و نوشته های سومری آمده که آنها (سومری) بومی میان رودان نیستند و از جایی در خاور ایران به آنجا آمده اند . این ناحیه آرتتا نام داشته است . از دیگر دولت شهرهایی چون مرهشی نیز در ناحیه ی خاور ایران نام برده شده است .

(تا اینجا کمی به گفته و حِس پیشین نزدیک شدیم ، سومری ها از خاور ایران از ناحیه ای در کرمان به باختر ایران و میان رودان رفته اند ، جایی که بی هیچ پرسش و تردیدی مردمانی ایرانی داشته اگر چه که شاید آریایی نبوده اند .)

 

در باختر ایران در سرزمین خوزستان باستان در میان خوزی ها نیز تا حدی این حالت دیده می شود ، ما با شهرهای مهمی چون آوان ، سیماش ، انشان و شوش روبرو هستیم که در دوره ای هر یک از این دولت شهر ها به شاهی همه ی خوزستان دست یافته اند .

اکنون بیایید فرض کنیم همین روند در خاور ایران نیز بوده باشد :

دولت شهر هایی کاملا مستقل و آزاد ولی در رابطه ی تنگاتنگ با هم در هزاره ی چهارم و سوم پیش از گاهشماری ترسایی در این ناحیه بوده اند که ما اکنون با آنها روبرو هستیم : جیرفت (آرِتتای باستان) ، شهداد ، تپه یحیی و تل ابلیس چهار سرزمین درخشان در کرمان ، شهر سوخته (مرهشی! باستان) ، اسپید دژ در سیستان که می توانند 6 دولت شهر باستانی خاور ایران بوده باشند . اگر چنین باشد و براستی بتوانیم وابستگی ای میان این شهر ها که در آغاز شاید تنها تل ابلیس و جیرفت بوده اند ، آنگاه خواهیم توانست به یافته هایی نو دست یابیم که بسی ارجمند و دلچسب خواهند بود .

 

ولی باید بدانیم که هنوز صدها تپه ی دیگر در همین منطقه بدون شناسایی رها شده اند یا در مرحله های آغازین شناسایی می باشند . از سویی دیگر یافته های چند شهر بالا بسیار به هم نزدیک بوده و حتی باید بدانیم که بر پایه ی جدید ترین پژوهش ها برخی از اشیای بسیار گرانبهای بدست آمده از گورهای شاهی اور در سومر باستان در شهر سوخته و جیرفت ساخته شده و جالب تر اینکه این اشیا در سومر آنچنان ارزشمند بوده که تنها در گورهای شاهی بدست آمده ولی همین اشیا در شهر سوخته و جیرفت از گورهای مردمان عادی بدست آمده است و این نشان از پیشرفت بالای مردمان این ناحیه دارد که پیشروی تمدن آن زمان بوده اند .

 

اما جالبترین نکته آجر نوشته های جیرفت است . در چند سال پیش در جیرفت نخستین نشانه های خط بر روی آثار مُهر ها بدست آمد . در سال 83 تکه ی کوچکی از یک آجر نوشته ی شاهی بدست آمد و در سال گذشته نخستین کتیبه ی کامل و تک خطی جیرفت بدست آمد که بازهم به احتمال زیاد یک سند شاهی است .

بر پایه ی دانش کنونی خط بکار رفته در این سند خوزی نوشتاری (ایلامی نوشتاری) می باشد . پس از دوره ی خط خوزی آغازین (پروتو ایلامی) که یک خط اندیشه نگاری و شکل نگاری است وارد مرحله ی نگارش خط شده ایم که این سند دیرینه ترین نوشته به این خط نوشتاری می باشد . 

به عبارت ساده تر این سند کهن ترین نوشته ی موجود در گیتی می باشد که به آغاز هزاره ی سوم پیش از گاهشماری ترسایی بر می گردد . (از نخستین نوشته های خطی سومری هم کهن تر است و این نکته ی مهمی است) .

اما به همین دلیل برخی از داشنمند خط شناس بر این نظر شده اند که این خط را باید خط تمدن شرق نامید و نه خط ایلامی .

 

با توجه به نشانه های باستان شناسی دریافتیم که جیرفتی ها و مردمان خاور ایران از سومری ها پیشرفته تر بوده اند . از سویی دانستیم نخستین خط در خاور ایران در جیرفت بدست آمده است . همچنین می دانیم سومری ها از همین منطقه به باختر ایران کوچ کرده اند . آیا همه ی اینها دلیلی نیست بر اینکه زبان سومری را خیلی جدا از ایران ندانیم !

 

اما اینکه نخستین سند به خط خوزی است کمی شگفت انگیز است . در اینجا می خواهم به بازگویی برخی پنداشت ها و پرسش های وابسته به آنها بپردازم :

نخست اینکه خط خوزی را از این پس خط آرتا (آرتا را یک شهر متمدن خاور ایران در هزاره ی چهارم پ .م می دانیم که به احتمال همان جیرفت است) بنامیم . و بازهم بپذیریم که آرتایی ها با سومری ها نسبت و نژادی وابسته داشته باشند . آیا می توان چنین پنداشت که : در آغاز مردمان جیرفت وارد مرحله ی نگارشی شده و پس از خط آرتایی آغازین (همان خوزی آغازین که در شهر سوخته و شهداد و تپه یحیی بدست آمده است) به نخستین خط نگارشی و نوشتاری روی آوردند که ما از این پس خط آرتا می نامیم . سپس این مردم به دلیلی که ناشی از افزون شدن جمعیت بوده به سوی باختر ایران می روند و در این راه که شاید به سه سده زمان نیاز داشته ، این خط را به خوزیان منتقل کرده و نخستین سندهای خوزی را که از پوزور اینشوشیناک در 300 سال پس از سند جیرفت می یابیم ، بوجود آورده اند .

و باز در ادامه ی مسیر به میان رودان رفته و تمدن سومری را پایه گذاری می کنند . (البته هنوز زمان ها نیاز به تصحیح دارد که با پیشرفت کاوش ها امکان پذیر می شود) . اما در سومر خط دچار دگرگونی ای می شود (و خط سومری بوجود می آید) که شاید ناشی از عواملی بوده باشد .

با این پنداشت به این نتیجه خواهیم رسید که مردمان جیرفت به زبانی شبیه زبان سومری سخن می گفته اند که بعد ها خط خود را به خوزی ها داده و باز خط دیگر را نیز پدید آورده اند .

می خواهم چنین نتیجه بگیرم که سند آجر نوشته ی جیرفت را باید برپایه خط خوزی و زبان سومری خواند و به خطا بدنبال زبان خوزی در این سند نباشیم .

اما یک نشانه ی دیگر نیز هست : در زبان و خط سومری کنونی واژگانی هزوارشی نوشته شده که به زبانی دیگر خوانده می شوند مانند واژه ی " حاکم " که به خط سومری PA.TE.SI نوشته می شود ولی به زبان سومری ensi خوانده می شود .

برخی این نظر را می دهند که PA.TE.SI و واژگان مشابه آن که کم هم نیستند ، از زبان مردمان آغازین و بومی این منطقه همچون العبید می باشد .

اما من این نظر را ابراز می کنم که با توجه به اینکه می دانیم همیشه سومری ها مدینه ی فاصله و کمال سعادت سومری ها را در گذشته جستجو می کرده اند (یا به عبارتی همان دوران طلایی سومری ها که بر پایه ی افسانه ها انکی مُهر پایان بر آن زد) و از جمله در همین شهر آرتتا ، پس بسیار محتمل خواهد بود که این واژگان هزوارشی سومری در حقیقت واژگانی آرتایی باشند که بگونه ای مقدس نگه داری شده و بکار رفته اند .

از سویی در اوستا و سندهای باستانی اسطوره های ایرانی با قومی و شاهانی روبرو هستیم (کیانیان و پیشدادیان) که در خاور ایران بویژه در سیستان و نواحی مجاور آن بسر می برده اند . مطمئنا این شاهان با شاهان هخامنشی و مادی وابستگی ای ندارند . من آنها را در تمدن های باستانی خاور ایران چون جیرفت و شهر سوخته جستجو می کنم .

در اینجا باز با واژگانی روبرو خواهیم همچون " کوی " به معنای شاه که از همین مردمان باستان آمده است .

به نظر من پاسخ پرسشهای بیشمار در اوستا و ریگ ودا و از سویی در نتیجه ی کاوش های خاور ایران و واکاوی سندهای سومری است . شاید نام واقعی تپه های نامبرده و بیشمار خاور ایران را در اسناد سومری بیابیم . و پس از آن با بدست آمدن نخستین بایگانی منطقه که تنها دو سند آن یافت شده ولی حتما بیش از این خواهد بود نیز پاسخ معماهایمان را بیابیم .

این گزارش مقدماتی اندیشه و افکار من بود که بزودی به گونه ای کامل ویرایش خواهد شد .

فقط خواستم دلیل جستجو و علاقه ام به سندهای سومری را بیان کرده باشم .

نوشتاری درباره ی خط در جیرفت آماده شده که بزودی آورده خواهد شد .

 

نوشته شده در جمعه 1 دی‌ماه سال 1385ساعت | 07:17 ب.ظ توسط داریوش | نظرات (8)